![]() |
![]() |
|
| به هیچ مبحث و دیباچه ای قضا ننوشت برای مرد کمال و برای زن نقصان |
|
۱۶آذر ۱۳۸۷.....دقیقا ۱سال پیش همین موقع.۱سالی بود که به وانیل وشکلات سر نزده بودم. اتفاقای عجیب و باورنکردنی هم یکی از دلایلش بود.انقدر عجیب که هنوز باورش برام سخته. انقدر سخت که هنوز بعد از ۳ماه زندگی در خارج از کشور به باور یک زندگی جدید نرسیدم. هنوز ازش لذت نبردم.خبر ندارم که خودم با دست خودم راه زندگیمو تغییر دادم. ۳ماهه از زندگی خبری نیست.۳ماهه نفس کشیدن برام سخت شده. خواهرم تنها عشقم ایرانه و دلم براش پرپر میزنه.به روم نمی آرم....به خودم میگم میگذره.! ۳ماهه که قشنگترین شغل دنیا رو گذاشتم کنار.... از وقتی اومدم اینجا یه وقتایی دستم به قلم میره و بر حسب عادت روزنامه نگارا کاغذ خط خطی میکنم. حتی دلم واسه روزمرگی روزنامه هم تنگ شده.واسه عصرهای طولانیش که هرگز تمام نمیشد. واسه اضطرابش.واسه کلمه هایی که از ترس سانسور شدن پشت نقطه چین و سه نقطه های اجباری همیشه پنهان بود. اماهمیشه امانت در نوشتن رو به عفت کلام ساختگی ترجیح می دادم. حالا اینجا نه خبری از سانسور هست .نه عفت کلام.نه نقطه چین.... دریغ از نیم نگاهی خسته به تکه کاغذ های آتش گرفته از غصه.... در بی تابی ام سر میخورم .میخورد به سنگ سری که نفهمید همه اش یک تجربه بود. اما دیگر کافی است.دیگر می خواهم بنویسم. در روزی که رنگ بویش با بقیه فرق دارد.۱۶ آذر... بهانه خوبی است برای به روز شدن.درست بعد از یک سال اما با حال و هوایی دیگر... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 21:34 توسط ش ب ن م.... |
|
![]() چهار سال دانشجو بودیم و دانش جوییدیم و فهمیدیم که دانش، جويی نمی ارزد! کسی هم نه قبلش، نه وقتش و نه بعدش به ما نگفت که تو هم کسی هستی! چهار تا 16 آذر گذشت کسی نگفت روزت گرامی! چهار 16 آذر گذشت اما یک دقیقه برنامه رادیو یا تلویزیون به دانشجو اختصاص نیافت.
در 16 آذر سال 1332 اتفاق بسیار نادری افتاد! در پی اعتراض دانشجویان، مزدوران رژيم شاهنشاهی !!!قداست صحن دانشگاه را زیر پا گذاشتند و در کمال بی شرمی، 3 دانشجو را به شهادت رساندند! جنایتی که هیچ جای تاریخ گویی سابقه نداشته!!! ما که حافظه نداریم شما چطور؟ آيا جایی در دنیا سراغ دارید که صحن دانشگاه جولانگاه مزدوران بی مغز رژیمی شود؟ آیا تا به حال شنیده اید خوابگاه دانشویان به خاک و خون کشیده شود؟ آیا شنیده اید دانشجویان را زنده زنده از ساختمان های چندین طبقه ی خوابگاهایشان به پایین پرتاب کنند؟ آيا سراغ دارید دانشجویی ربوده شود؟ آيا از مفقود شدن چندين ماهه ی دانشجویان چیزی به گوشتان رسیده؟؟؟؟ 16آذر را همگی بعنوان روز دانشجو می شناسیمش ، ولی این روز برای ما در سالهای اخیر معنی ومفهومی تازه تر دارد 16آذر اگر در قدیم تنها روز دانشجو بوده و بیانگر صدای آنها در دوران ما به روز فریاد به استبداد تبدیل شده است ، صدایی که داد دل همه مردم ایران است اگر در ۱۶ آذر سال۱۳۳۲سه دانشجو به شهادت رسیدند ، امروزه بعد از گذشت 53 سال باز هم چکمه های سنگین استبداد بر گلوی مردم ایران روز بروز بیشتر فشرده می شود. درست ۴۶ سال از آذر ماه۱۳۳۲گذشت ، ۱۸ تیر ۱۳۷۸ نیز به یک تراژدی دیگر تبدیل شد . باز هم دانشجو کشته شد ، باز هم مهر خاموشی بر لبانش بسته شد و باز هم زندانها از دانشجویان و روشنفکران لبریز گردید.... دانشگاه ، با آمدن نامش بر ذهن هرکسی تصویری تداعی می شود و بر ذهن عامه دانشگاه تهران .... عکسی بزرگ و نماد سردر دانشگاه که هنوز هم هروزه بر روی اسکناس های پنجاه تومانی دست به دست می چرخد . دوران دانشجویی ، دورانی که تا پا به عرصه اش نگذاشته ای رویایی خوش و آرزوی بسیاری است . رویایی که در اولین سالهای جوانی ات و یا در انتهای نوجوانی ات شاید همه وجودت را فرا گیرد . و اما 16 آذر روزی که روز دانشجو می نامندش و چون و چرایش را هزاران بار گفته اند .... . وارد دانشگاه می شوی و در باورهایت خوشحال از اینکه روزی از این روزها را با نام تو نام گذاری کرده اند . اما همه این خواب خرگوشی به یکی ، دو هفته و یا نهایتا یک ماه اول محدود می شود . با همان نگاه تازه واردت به محیط جدید در می یابی که اینجا هم با دبستانها و دبیرستانهای شهر تو هیچ تفاوتی ندارد ، باز هم همان ایدولوژی های پوچ و هزاران خرافات و تزویر و شارلاتانیسمی که باید این بار از نوع مثلا علمی اش هضم کنی .... حرفهای تکراری با رنگ لعابی جدید به خوردت داده می شود ، دشمن ، تهاجم فرهنگی ، در خطر بودن اسلام ، دانشجوی اسلامی ، وفادر به رهبر و خادم حکومت اسلامی و ... باز به یاد همان شعار معروف در صبحگاهان مدرسه ات می افتی : خدایا ، خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما از عمر من بکاه بر عمر او بیافزای باری دوست خوبم و یار دبستانی حتما تو هم بهتر از من همه این مسائل را می دانی ... در تشکل های دانشجویی هم وضعیت در حال حاضر به همین رویه و باسرعت نجومی روبه افول همچنان ادامه دارد . بعد از آن انقلاب به قول حضرات فرهنگی که در دانشگاهها صورت گرفت و هزاران استاد و دانشجو تصویه شدند و پاکسازی و یا از کار اخراج گشتند و بازنشسته ، هنوز هم بازنشستگی زود هنگام اساتید در جریان است و هنوز هم دانشجویان از دانشگاهها اخراج می شوند .و در فضای امنیتی و اطلاعاتی کشور که شامل دانشگاه هم می شود و به یمن سر کار آمدن دولت مهرورزی که چیزی از مهر و عدالت سرش نمی شود و صحبت از انقلاب فرهنگی دومی به میان می آورد.در اواخر دولت سازندگی دور تازه ای از برخورد با فعالین دانشجویی و فعالین سیاسی و اجتماعی در جریان بود و در همان هنگام جنبش زیر زمینی متفکرین و روشنفکران به همراه عده بسیاری از دانشجویان مصمم و هم پیمان شده بودند تا نهال تازه پا گرفته جنبش را به ثمر رسانند . تاریک اندیشان ومحفل نشینان هم که مدتی بود در حمام خون آب تنی نکرده بودند ، دوباره می رفتند تا به ارضای امیال شیطانیشان بپردازند ... در همین روزگاران بود که در آستانه آن خرداد معروف قرار گرفتیم و سید خندان با آن پوسترهای تبلیغاتی ساده بر دیوارهای شهر ها خودنمایی کرد . اکثریت هم با دیدن تصویر این آقای عبا شکلاتی یک ایکس بزرگ بر ذهنشان نقش بست . حال از نقش تئوریسن ها که در خیابانهای سیاسی ایران جولان می دادند بگذریم ، طیف چپ که با راست در واقع هیچ فرقی ندارد ( همان اصلاح طلبان ) هم نیم نفس هایی می کشیدند . سید علی آقا هم وارد معرکه شد و با آن گافهایی که داد و آنطور نوشتن اسم جناب ناطق که واقعا تابلو کرد . باعث شد تا جامعه ای که با رای دادن قهر کرده بودند و برای رو کم کنی هم که شده تا ساعتهای پایانی بر باجه ها صف کشند تا این بار یک نه بزرگ بگویند . دوم خرداد شکل گرفت و حضرات مجبور به پذیرش ..... از فردا به جای اینکه فکری به حال حماسه سازان ( مردم ) دوم خرداد شود ، جناب خاتمی لیدر پشت ویترین اصلاحات شد و حجاریان ها موج اصلاحات را به جامعه تحمیل کردند ، ما هم که همیشه ثابت کرده ایم مردمان روزهای سخت نیستیم متوجه نبودیم که در گرماگرم این پیروزی چه هزینه هایی بر ما تحمیل می شود . جنابان اصلاح طلبان بازی دانه و دام را به راه انداختند و ما کم کم درگیر بازی شدیم . ناگهان ورقها برگشت ، باند سعید خان به دستور اربابانش مشغول به کار شد تا تمامی پروژه های نا تمام را به یکباره به اجرا در آورد ، نهایتا بازتاب چیزی را که آقایان فکر می کردند ، از آن حذفهای فیزیکی نصیبشان نشد و حال این جنبش بود که بر موج اصلاحات سوار شد . پیاده نظام جنبش به راه افتاد و در خانه های سیاه و سفید شطرنج سیاسی با چند حرکت آقایان را مجبور به عقب نشینی و گرفتن چند امتیاز کرد که هر چند جزیی ، اما بسیار تاثیر گذرا بود . ناگهان خبر رسید که جام شوکران را حاج سعید سر کشیده و باقی قضایا ... کوی دانشگاه شلوغ می شود و تمامی اتفاقاتی که باید رخ می داد بوجود می آید ، حرکتی که شاید بتوان گفت خودجوش ، از جنبشی جوان سال و خواهان رفرم .... کم تجربه اما صادق و استوار در اهدافش . جنبشی که با خون دل هزاران مادر و پدر ایرانی پا گرفت . جنبشی که از خون شهیدان وطن در آن اعدامهای انقلابی و جنگ 8 ساله و اعدامهای 67 آبیاری شد . جنبشی که می خواست ملی باشد اما ملی گرایی کفر بود . جنبش تنها به نبرد دژخیمان رفت ... حتی این بار پدر و مادر ها هم نبودند .... تیغهای بی رحم استبداد گلبرگهای خیزش را پرپر کرد و در زیر چکمه های استبداد حتی رنگی از گلبرگها بر روی سنگفرش ها نماند . روز ها گذشت تا به کارزار امروز رسیدیم . هزاران دانشجوی سرخورده ، هزاران تبعیدی ناخواسته ، هزاران زندانی دانشجو و ..... . اعتیاد ، بیکاری ، خودکشی ، سرخوردگی و ... بر پوسته جنبش نشسته اما هنوز جنبش استوار است . جنبش استوار مانده تا در اولین باران تن خود را از تمامی چرکها بشوید . دانشگاه همچنان زنده است و همچنان به حیاتش ادامه می دهد می دانی چرا ؟ چون دانشگاه گلچینی از اقشار جامعه است با هر طیف و دیدگاهی با هر شغل و جایگاهی .... جنبش همچنان زنده است و زنده می ماند ، شاید نقش گلبرگها را از روی تخته سیاهها پاک کرده اند اما نقش گلبرگها بر روی ذهنها همچنان به یادگار مانده است . شاید این بار راویان خشونت و انکار کنندگان هولکاست ، جانیان 67 و محفل نشینان بخواهند رنگ خشونت به بازی دهند و حتی برای بازی ننگینشان این بار بسیج دانشجویی و لومپنهای بی هویت را به بازی رو در رو کشانده اند وکمیته های انضباطی و نیروی انتظامی و حفاظت اطلاعات را پشتیبان آنها گذاشته اند . اما این جنبش دانشجویی شاید این بار مجبور به دادن هزینه ای سنگین شود ، اما قطعا سر بلند از این بازی به بیرون می آید .چون این بار دیگر با احساس به پیش نمی رود و تجربه نسل دوم وسوم رادر کارنامه اش دارد و نسل چهارمی که تازه به میدان آمده .... . اما باید بسوی آن روز رویم که متحد و یک صدا و پرقدرت پیام خود را به همگان برسانیم . فراموش نکنیم همچنان صحنه در دستان ماست. شانزدهمین روز از نهمین ماه سال نیز رو به افول رفت و انگار نه انگار که در دفتر تاریخ این سرزمین کویری بوده است روزی به نام دانشجو وتاریخی به نام شانزده آذر که در آن حقی پامال شده بود و دانشجویان قربانی !و این قصه تا به امروز هم کشیده شده است .
این شانزدهمین روز از نهمین ماه سال انگار قرار است همیشه مظلوم واقع شود که صفحات تقویم هم باید بر این مظلومیت صحه گذارند و دانشجویان در روز خود هم اجازه ورود به دانشگاه را نیابند که البته این گناه هفتمین روز هفته نیست و خیلی وقت است که دانشگاه محلی شده است برای غیر دانشجو ودانشجویان با کوله بار ستاره و برگه کمیته انظباطی و هزار تهمت و انگ بر دوش ،پشت درهای بسته ایستاده اند ... قرار بود این روز در تاریخ سندی شود دال برحقانیت دانشجو وافسوس که تنها نشانه ای شد از مظلومیت آن .. حالا در این اواخر سال از حضور دولت مهر ورز دانشگاهی نیست که دانشجویش از مهر مدیران و مسئولان دانشگاه و وزارت فخیمه علوم آن در امان مانده باشد . اکنون از افتخارات رییسان دانشگاهها شکایت از دانشجویان است و دستگاه قضایی تنها به جرم خیالی در ذهن و جرمی اثبات نشده با جویندگان دانش سرزمینش آن می کند که صد رحمت به دشمن!!! انگارهمیشه قرار بر این است که عکسهایی باشند در این روز که از درون قاب سرد و خاموش خود به تو نگاه کنند وتو آرزوی آزادی آن ها را در دل فریاد کنی آسمان را سراسر مه گرفته و می بارد مثل دل مردمان این خاک همیشه تشنه... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 11:11 توسط ش ب ن م.... |
|
|
همیشه دیواری بوده است، همیشه پرده ای، بین ما و نفس کشیدن در هوای آزاد.هوای آزاد. زنم من.زنی در اندرونی، در پستویی که در آن حسرتها و آرزوهایم را پنهان کرده ام. پستویی که بوی خواسته های مردانه ات در آن هوای آزاد رهایی، هوای آزاد را پس میزند. زنم من. زنی که مشروطه را پشت سر گذاشته است. اسلحه بدست و فریاد بر زبان. به استقبال آزادی رفته است و خیلی زود از کفش داده است، از کفش ربوده اند! زنم من، در هیات یک انسان. هر چند اگر کاغذی به نام قانون به انکارم برخیزد. زنم من و انکار من حقیقت است.یک قرن این را گفته ام و تو هنوز آن را نشنیده ای.همیشه دیواری بوده است، همیشه پرده ای. چهره ام را ببین. این صورت دیروز من است از یادم نمی رود. از یادم مبر! من همانم. از اندرون پنهان تو به خیابان آمده ام.با تو سخن گفته ام.دنیا صدایم را شنیده است.دنیا به سلامم جواب گفته است و تو هنوزدر کار دیوار کشیدن و پرده انداختنی. با من بیا: از دیروزتو به امروز من.اگر نیایی فردا ار آن من خواهد بود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10:46 توسط ش ب ن م.... |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 11:34 توسط ش ب ن م.... |
|
|
رئيس مرکز مشارکت زنان رياست جمهوري اعلا م کرد: تبعيض جنسيتي بايد در برخي مشاغل اعمال شود. وي گفت: تبعيض جنسيتي در مشاغل خاص زنان بايد اعمال شود اما حضور زنان در مشاغل سخت مانند کار در معدن مکروه است و زنان با کمال ميل فضاي کار در اين مشاغل را در اختيار مردان قرار مي دهند. چاپ شده در روزنامه مردم سالاری مورخ ۱۸/۶/۸۷ توسط شبنم موسوی خصال |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 18:17 توسط ش ب ن م.... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
وانیل و شکلات دو مزه متفاوت که باهم بسیار عجین هستند.همانطور که گاهی در عشق و زندگی اتفاق می افتد .با خواندن مطالب وبلاگم گاها" با این حالت تناقض و در عین حال هماهنگ روبرو خواهید شد.که آن را میتوان از خواص مسائل اجتماعی و بخصوص زنان دانست.امید است از طریق این وبلاگ به عنوان یک تریبون فرهنگی و به دور از بازیهای سیاسی در جهت احقاق حقوق زن حرکت کنیم.
|
|
RSS
|